
عصر شنبه-11 خرداد آتنا دخترخاله ی من اومد دانشگاه.یعنی خودم بهش زنگ زدم که : ببینمت.براش اتفاقات چند روزی رو که ندیده بودمش تعریف کردم و همه رو که گفتمَ , نوبت اون شد.معلوم بود اضطراب داره و اینکه چیزی سر جاش نیست.از دوست پسر سابقش گفت که دوباره بهش زنگ زده که دوباره دوست باشند و اون گفته در رابطه ایست و 6-7 ماه طول می کشه از اون رابطه بیرون بیاد و آتی می تونه اگه می خواد صبر کنه.
این بحث ها تقریبا تموم شده بود که گفت : وای………..یه کاری کردم تو رو خدا بین خودمون بمونه.و در حالیکه با حالت نیمه هیستریک می خندید , اشک تو چشماش جمع شده بود.
این حالت رو خودم هم تجربه کردم.که نمی خوای گریه کنی , از خودت خجالت می کشی که گریه کنی . با طمع به خنده چنگ می زنی و با این حال اشک چشمات رو فرا می گیره.
گفتم : سانسور نکن . زود بگو چی شده.
اعتراف کرد دیروز به خونه ی مادر بزرگ سعید دوست جدیدش رفته اند.
باورم نمی شد. این اولین تجربه ی سکس آتنا ست.

من با کمال ریاکاری تا حالا طوری وانمود کرده ام هیچ رابطه ای از این دست نداشته ام.بحث پاک نشان دادن نبوده ,اگه می دونست از این گونه تجارب داشته ام , اجازه ای می شد که مرتکب ! بشه و من نمی خواستم کسی که اون رو ترغیب می کنه من باشم.
از جزئیات گذشت (من هم اصراری نداشتم ) و گفت که از صبح قرص های ال دی مصرف کرده و تمام دیشب رو با ترس از حاملگی بیدار گذرانده. حال آنکه عمل زیاد خطرناکی هم واقع نشده بود .
شب که رفتم خونه به این موضوع فکر می کردم.
جلوی دانشگاه که داشتیم خداحافظی می کردیم وقتی می خواست بگه سعید اسپرم هاشو کجای بدن اون جا گذاشته , گفت : حالا نمیشه نشون هم داد.یعنی منظورش این بود که چون من دخترم چون هم جنسیم این کار بی معنی س.
البته نه اینکه منظورم تمایل من به این کار باشه.منظورم به دختر هایی ست (اغلب همه شان ) که با پسری
همخوابه می شوند ولی نشان دادن بعضی چیزها را به همجنس خودشان دور از اخلاق می دانند.بحث اخلاقی بودن یا نبودن همخوابگی نیست.
بحثم این است که دختر ها از ابتدا تربیت می شوند که تن شان را حتی در بی اخلاق ترین رابطه ها هم برای مردی نگه دارند.از این حس دخترها بی اختیار لجم می گیرد.اینکه خود را بالاجبار تسلیم پسرها می دانند.که بعله بالاخره که باید با پسری خوابید.باید پسری را دوست داشت.با پسری می بایست ازدواج کرد.
البته همه ی ما در انتخاب آزادیم (به نظر من ) ولی از این محدودیت پذیری این جور استریت ها خون خونم را می خورد.که حتی فکرشون رو لحظه ای متوجه این نمی کنند که شاید طور دیگری هم بشود زندگی کرد.نه اینکه لزوما طور دیگری زندگی کنند ولی آدم باید احتمال همه چیز را بدهد.ادم باید به انچه هست فکر کند.(اصل 1 کنوانسیون جهانی حقوق من درآوردی )
پ.ن :چند وقت پیش در چت رومی ,یک نفر تلفن دستی خودش را نوشته بود و می گفت دنبال گرل فرند می
گرده.
با پوزش شماره رو یادداشت کردم و زنگیدم ,دختری برداشت , قطع کردم و اس ام اس زدم که من دخترم,یه نفر تو چت شماره تونو داده , گفته دنبال گرل فرند می گردین.
بعد چند صد دقیقه جواب اومد : یه عوضی این کار رو کرده.فقط عجیبه چرا گفته دنبال دوست دختر می گردم.من که دخترم!!!!
.
.
.
آخه این انصافه؟ که حتی به ذهن این دختر نرسه در جهان ممکنه دخترانی به دنبال گرل فرند بگردند؟
”
یک خاطره ی بی هیجان تعریف می کنی.پیش از گناه خوب است آدم,ساده لوحی روحش را به خدا یادآوری کند
”
پست قبلی بینظیر بود، برای من دست کم. برای منی که دنیای بزرگ همجـ نسگر ایی دخترانه برایام به کل ناشناخته است. بدویت پرلذتی که توی متن بود مثل یک ورد جادویی آدم را اسیر خودش میکند
…
سلام از من خواسته بودی بیام اومدم و خوشحالم که با شما اشنا شدم من مطالب وبلاگتون رو خوندم زیبا بود و جدید عاشقانه و ماندنی من وبلاگ نویسی رو به طور فعال از تابستان امسال اغاز خواهم کرد خوشحال میشم در ازتباط باشیم بای
albate emruz estemalan up hastam mamnun age biyay
گویا اینجا وبلاگ یک بانوی لزبین هست
خوشحال می شم اگر اینطوره اجازه بدین روی پسر لینک و معرفیش کنم ( بدون انتظار هیچ گونه اقدام متقابلی )
منتظر پاسختون هستم و براتون آرزوی موفقیت دارم
چه وضعشه عزیزم.همه حروف خرچنگ قورباغه است.
اگر سعی کنی فونت رو عوض نکنی دیگه نوشته هات اینطوری نمی شه.